شهادت حضرت زهرا (س)

من بیشتر به فکر توأم درد می کشی/پس زود تر برو.برو فکر منم نکن
 
أصلاٌ بیا بدون خدا حافظی برو/حتی برای ماندن من هم دعا نکن


*****

او قول داده بود که فدای علی شود/در پشت در به خاطر مولا تکان نخورد

زهرا خودش علیست چرا کم بیاورد/چون کوه در مقابل آنها تکان نخورد

مسمار لعنتی به پرش گیر کرده بود/این بود علتش اگر آنجا تکان نخورد

آن ضربه غلاف ندانم چه کرده بود/از آن به بعد بازوی زهرا تکان نخورد

** با تشکر از سعید محسنی عزیز برای ارسال این شعر **

شهادت حضرت زهرا (س)

حریر سبز نبوت چه شد که چین خوردی ؟ - به همسرت که نگفتی کجا زمین خوردی

پس از نبی تو فقط غصه و فقط سیلی - برای یاری اسلام و حفظ دین خوردی

سر نماز جماعت نگاهشان کردم - تو لطمه خورده ای از "آن" و یا از "این" خوردی !؟

سند به دست ز مسجد که آمدی بیرون - چگونه سیلی از آن مرد در کمین خوردی ؟

دو گوشواره شکسته به گوش تو زهرا - تو هم ز دست و ز دیوار ... ! اینچنین خوردی ؟

گل بنفشه ی حیدر تو جام دردت را - از این کبودی یکدست بر جبین خوردی

به فکر حال خودت باش ارغوانی من

چقدر غصه برای من غمین خوردی

** با تشکر از سعید محسنی عزیز برای ارسال این شعر **

شهادت حضرت زهرا (س)

از حيدرت سه ماهه چرا رو گرفته اي

با گريه هاي مخفي خود خو گرفته اي

يک دست بر جراحت پهلو گرفته اي
 
يک دست بر کبودي بازو گرفته اي

****
صد پاره فاطمه ز غمت آب شد علي

تو با همين سکوت شدي قاتل علي

****
اي استخوان شکسته حيدر نفس مکش

شعله کشد ز آه تو ديگر نفس مکش

باشد براي زخم تو بهتر نفس مکش

رنگين شده ز خون تو بستر نفس مکش

****
من بي سپاه ميشوم اي لشکرم بمان

خانه خراب ميشوم اي همسرم بمان

****

**شعر از منوچهرجعفري**

با تشکر از سعید محسنی عزیز برای ارسال این شعر

شهادت حضرت زهرا (س)

مانند شمع قصه ات از سر تمام شد -  کوتاه مثل سوره کوثر تمام شد

سيلي وزيد در وسط کوچه باد شد - تا هجده ورق زد و دفتر تمام شد

از سوختن نه ، در اثر ضربه شمع من -  در پشت چهار چوب همين در تمام شد

گفتم يکي بود و چهل مرد آمدند  - قصه نگفته قصه مادر تمام شد

بابا کشيد عباي خود روي مادرم -  آهي کشيد و گفت که ديگر تمام شد

پلکي زد و رسيد سر ظهر واقعه -  اين بار قصه واقعا از سر تمام شد

زينب به فکر روز دهم بود بيشتر - وقتي وداع مادرو دختر تمام شد

وقتي که (يابني)به گوش حرم رسيد - آرام گفت کار برادر تمام شد

تازه شروع شد غم زينب به کربلا

 آن لحظه که بريدن خنجر تمام شد

**شعر از منوچهر جعفري**

با تشکر از سعید محسنی عزیز برای ارسال این شعر

بحر طویل از شهادت حضرت زهرا (س)

مادرم!

این همه بلا سخت است

به خدا شرح ماجرا سخت است

گفتن از روضه‌ی تو

آسان نیست

شرح آن کار روضه خوانان نیست

چشمی از داغ خونفشان باید

گریه‌ی بی امان

تلاطم اشک

مدد از صاحب الزمان باید

کاش این فاطمیه

 مادر جان

گره از کار عشق وا می شد

روضه خوان

صاحبِ عزا می شد

یوسف تو ز راه می آمد

با دلی غرق آه می آمد


مادرم!

این همه بلا سخت است

فهم داغت برای ما سخت است

گفتن از داغ کوچه آسان نیست

آه سیلی بی هوا سخت است

در و دیوار را نمی گویم

نیستم من حریف این روضه

کشته من را

ردیف این روضه

داغ مسمار را نمی گویم

زود باید ز روضه ها رد شد

شرح آن کار روضه خوانان نیست

چه بگویم؟

هجوم این مردم؟

در چوبی و تلّی از هیزم؟

شعله می زد چه بی خبر آتش

** برای دریافت ادامه شعر به ادامه مطلب مراجعه کنید ** 

ادامه نوشته

حضرت زهرا(س)- ماجرای کوچه و شهادت

کوچه ای بی صدا و یک مادر -  عده ای بی حیا و یک مادر

 پسرش داشت صحنه را می دید -  سیلی بی هوا و یک مادر

 نه فقط تازیانه و سیلی -  سیلی و ناسزا و یک مادر

 موی او شد سفید در کوچه -  زخم ها طعنه ها و یک مادر

 جای یک دست روی صورت او -  دست نامردها و یک مادر

 کینه دارند از علی این ها - حملۀ کینه ها و یک مادر

  ناگهان راه خانه را گم کرد - ناله ای بی صدا و یک مادر

  آخرِ روضه است این جمله

 عده ای بی حیا و یک مادر

** شعر از سید علی محمد نقیب **

حضرت زهرا(س)-شهادت

هر چند پهلویت شکسته، ناتوانی - دستم به دامانت، دعا کن تا بمانی

بد جور آزردند قلبت را عزیزم - شرمنده ام خیری ندیدی از جوانی

با چشم هایت درد دل کن با نگاهم - چون نا نداری تا بفرمایی زبانی

این روزها اصلاً به جای بغض بانو - انگار مانده در گلویم استخوانی

زینب چه معصومانه می پرسد که: مادر! - کی باز من را روی زانو می نشانی؟

با کودکانت التماسی از تو داریم

روی زمین با ما بمان ای آسمانی!

** شعر از علی اصغر ذاکری**


 

حضرت زهرا(س)-شهادت

زمین ز سیل سرشکم به آه افتاده -  درون اشک روان عکس ماه افتاده

به حال غربت حیدر مدینه خندیده - صدای ناله ام آخر به چاه افتاده

کنون بیا به تماشای فاتح خیبر - اسیر موج بلا بی پناه افتاده

شبانه در پی ات آیم ولی ببین زینب - گرفته دامن من را به راه افتاده

بر آن سرم که بیایم ولی چه سازم باز - که چشم من به در قتلگاه افتاده

تمام لشگر حیدر تو بودی و محسن

کنون به خاک تو این بی سپاه افتاده

** شعر از حسن لطفی **

حضرت زهرا (ع)-شهادت

شبیه شمع چکیدن به تو نمی آید - و مرگ را طلبیدن به تو نمی آید

خودت بگو که مگر چند سال داری تو - جوانِ شهر! خمیدن به تو نمی آید

هزار بار نگفتم نیا به دنبالم - میان کوچه دویدن به تو نمی آید

فقط بلند مشو چون که زود می افتی - بدون بال پریدن به تو نمی آید

تلاش کن که دو چشمی مرا نگاه کنی - چنین ندیدن و دیدن به تو نمی آید

چه خوب بود فقط گوشواره می افتاد - چه کرده اند شنیدن به تو نمی آید

تکان نخور قفس سینه ات تکان نخورد - نفس بلند کشیدن به تو نمی آید

چه با دو دست رئوفانه ات، چه با یک دست

بباف پیرهنت را، حسین منتظر است

** شعر از علی اکبر لطیفیان **


 

حضرت زهرا(س)-شهادت-فاطمیه

فصل غم است ای دل غمدیده گریه کن - بنشین به کنج خلوت و پوشیده گریه کن

ایام فاطمیه رسید و در این فضا - عطر عزای فاطمه پیچیده گریه کن

از شعله های داغ جگر سوز او چو شمع - آتش بگیر ای دل تفدیده گریه کن

در ماتم حبیبه و محبوبه اش خدا - اکنون که سوز دل به تو بخشیده گریه کن

همراه غنچه های گلستان مرتضی - بر آن گلی که دست ستم چیده گریه کن

چون کودکی یتیم به خلوت سرای غم - با یاد مادری که نخندیده گریه کن

شب ها به پشت پنجره های بقیع او - تا اشک دیدۀ تو نخشکیده گریه کن

تنها نه فاطمیه «وفائی» که تا ابد

فصل غم است با دل تفتیده گریه کن

** شعر از سید هاشم وفایی**



 

حضرت زهرا(س)-شهادت-در و دیوار

آسمان را پشت در روی زمین انداختند - ریسمان بر گردن سلطان دین انداختند

بغض ها را جمع کردند اهل کین در یک هجوم - شعله بر بیت امیر المومنین انداختند

رشتۀ حبل المتین را پاره کردند ای دریغ - پنجه بر بال و پر روح الامین انداختند

چارده کرب و بلا را پشت این دیوار و در - طرح کردند و لگد بر یک جنین انداختند

عصمت الله از نفس افتاد امّا باز گفت: - یا رسول الله عصمت را نگین انداختند

شاخۀ طوبی جدا و غنچۀ طاها جدا - در مدینه نالۀ فضّه خذین انداختند

چهرۀ نَمرود و فرعون از بدیشان شد سپید - نامۀ خود را بدست ظالمین انداختند

گفت: پشت در شنیدم چون صدای استخوان - حکم دادم؛ درب را با ضربِ کین انداختند

خویش را بر مسند قرآن نشاندند، از مقام ... - از امام اولین تا آخرین انداختند

دست از رأی امیر المؤمنین برداشتند - بیعت خود را به دست مشرکین انداختند

با معطّل کردن احکام دین، اهل نفاق - وقفه ها در کار ختم المرسلین انداختند

احتجاج فاطمی را کذب خواندند از جفا

شکّ و تردید و خطا در کار دین انداختند

** شعر از محمود ژولیده **



 

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه

دوباره هیئت ما در عزای مادرتان - رسیده است به زیر كسای مادرتان

میان ذكر مصیبت عجیب نیست اگر- شنیده می شود این جا صدای مادرتان

تمام فاطمیه گریه می كنم اما - خدا گریسته اول برای مادرتان

گران بهاتر از این چشم ها نداشته ایم - همین دو چشمۀ زمزم فدای مادرتان

امام عصر! دل زخم خورده ی ما را - شكسته تر نكن از ماجرای مادرتان

به چشم های عزادار ما نمی گویی - كجاست آن حرم با صفای مادرتان؟

اگر كه قسمت مان نیست لااقل ما را

ببر مدینه، همان كربلای مادرتان

** شعر از مسعود یوسف پور**


امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه

من در پناه چشم هایت سرفرازم - از این که آقای منی بر خود بنازم

باشد تماشایی مناجات دل من  - با نم نم گریه بود راز و نیازم

شد خاکساری حریمت آبرویم - خاک کف پای تو شد مهر نمازم

 محراب قلبم طاق ابروی تو باشد - چشم انتظارت رو به صحرای حجازم

 خانه خرابم کرد این طوفان نفسم - باید حریم تازه ای در دل بسازم

خواهم ز حق بین دعای عهد هر صبح - این جان ناقابل به راه تو ببازم

 با این که من محتاج الطاف تو هستم - آقا کشیدی بارها در عشق نازم

می ترسم آقا گر کنی خالی تو پشتم - در جنگ با شیطان همه عشقم ببازم

آشوب دل آرام می گیرد سحرها -  تا در میان با تو نهم اسرار و رازم

از داغ آن سیلیِ ناحق مدینه - آتش گرفته سینه در سوز و گدازم

زهرا صدا می زد میان دود و آتش

اَینَ غیاث المنتظر؟ ای چاره سازم!

**قاسم نعمتی **


 

زبان حال امیرالمومنین (ع) - شهادت حضرت زهرا (س)

تا که با دیوار، چوبِ در تبانی می کند -  قامت رعنای یارم را کمانی می کند

هر چه می پرسم از این مردم نمی داند کسی - آن چه میخی آهنی با استخوانی می کند

دست بادِ سرد، سنگین هم نباشد باز هم - صورت یاسی جوان را ارغوانی می کند

تازگی در خانه هم رو می گیرد از من فاطمه - مهربان من چرا نامهربانی می کند

پس چرا دستی به پهلو می زند محبوب من؟ - هی چرا در پا شدن یاد جوانی می کند؟

از تماشای پرستویم پریشان می شوم - تا به چشمانم نگاهی آسمانی می کند

باز کن یک بار دیگر چشم هایت را ببین

دارد این جا زینبت شیرین زبانی می کند

** شعر از قاسم صرافان **


 

مناجات فاطمیه - امام زمان (عج) و حضرت زهرا (س)

بر مشامم می رسد بوی عزای فاطمه - می شوم آماده ی گریه برای فاطمه

هاتفی از آسمان ها می دهد امشب ندا - فاطمیّه آمده، ماه عزای فاطمه

فاطمیّه آمده ای فاطمیّون غیور - خانه ی دل را کنید امشب سرای فاطمه

در عزایش بر تنم دارم لباس نوکری - این لباس مشکی ام باشد عطای فاطمه

من کجا و گریه در بزم عزای او کجا؟ - اشک چشمانم بُوَد لطف خدای فاطمه

بر جراحات عمیق فاطمه مرهم نهد - هر کسی گرید میان روضه های فاطمه

هر کسی بر بام خانه پرچم زهرا زند - می شود ایمن ز غم تحت لوای فاطمه

مِهر زهرا را خدا با طینتم کرده عجین - افتخارم این بُوَد هستم گدای فاطمه

در قنوت هر نمازم بر لبم دارم دعا - بارلاها جان من گردد فدای فاطمه

یاری زهرا نمودن با زبان است و عمل - ای که هستی در پی کسب رضای فاطمه

می رسد آوای یا مهدی هنوز از پشت در - ذکر تعجیل فرج باشد دعای فاطمه

کی می آیی تا بگیری انتقام مادرت؟

مهدی زهرا بیا، ای دلربای فاطمه

** شعر از محمد فردوسی **

امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه-نوروز

آن چنان داغ تو بر روی دلم سنگین است - که بهار فرجت حسرت فروردین است

محض امسال نه... این غصه ی چندین قرن است - قصّه ی درد فراق تو غمی دیرین است

سال ها در پس آه دل ما می گذرند - پشت ایّام بدون تو بسی نفرین است

لحظه ی ناب شکوفا شدنم در روضه است - هر کجا حرف بهار است بهارم این است

اشک، چون باده ی نابی ست که سرمستی آن - با وجود همه ی شوری آن شیرین است

بر خلاف همه امسال لباسم... قلبم... - با سیاهی غم فاطمیه رنگین است

وه چه سالی شود امسال که از آغازش - نایم از نغمه ی یا فاطمه آهنگین است

باغبان! دور کن از حائل در یاسَت را

غنچه ات در خطر حمله ی یک گلچین است

**شعر از محمد بیابانی **


 

شهادت حضرت زهرا (س)

گفت: در مي‌زنند مهمان است - گفت: آيا صداي سلمان است؟

اين صدا، نه صداي طوفان است - مزن اين خانه مسلمان است

مادرم رفت پشت در، اما ...

**** 

گفت: آرام ما خدا داريم - ما كجا كار با شما داريم

و اگر روضه‌اي به پا داريم - پدرم رفته ما عزاداريم

پشت در سوخت بال و پر، اما...

****

آسمان را به ريسمان بردند - آسمان را كشان كشان بردند

پيش چشمان ديگران بردند - مادرم داد زد بمان! بردند

بازوي مادرم سپر،اما ...

****

بين آن كوچه چند بار افتاد - اشك از چشم روزگار افتاد

پدرم در دلش شرار افتاد - تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-

گفت: يك روز يك نفر اما...

** شعر از حمید رضا برقعی**

حضرت زهرا(س)-بستر شهادت

 یک روز نه، دو روز نه، بلکه زمانی ست - رویم کبود اتفاقی ناگهانی ست

  این رنگ نیلی با تعددهای لکّه -  از مشتقات رنگ های ارغوانی ست

 دستاس آماده، تنور آماده امّا -  کاری که بر می آید از من ناتوانی ست

 تا قدرت این دست هایم را بسنجم -  سنگینی یک شانه هم خوب امتحانی ست

 من لاله می کارم، علی می چیند آن را -  این روزها کار من و او باغبانی ست

 امروز هم مثل همیشه خانه دارم -  امّا به جای خانه ام «چادر تکانی» ست

 ساعت به وقت شرعی شهر مدینه

 یک روز تا هفتاد و پنج بی نشانی ست

** شعر از علی اکبر لطیفیان**

حضرت زهرا(س)-مدح و مناجات

 آفریدند آفرینش را برایِ پنج تن - پس همه هستند خلق ماجرایِ پنج تن

مثل جبرائیل تا عرش بالا می روم - آن زمان هایی که می افتم به پایِ پنج تن

نذرِ اهل بیت، اهل بیت باید ذبح کرد - بچه های ما فدای بچه هایِ پنج تن

استجابت در قسم دادن به نام فاطمه ست - پس بدون او نمی گیرد دعایِ پنج تن

فاطمه در عین وحدت گاه کِثرَت می شود - می رسد از جانب یک تن صدایِ پنج تن

یک بدن که طاقت روح وسیعش را نداشت - لاجرم تکثیر شد در جای جایِ پنج تن

هم رضای پنج تن یعنی رضای فاطمه - هم رضای فاطمه یعنی رضایِ پنج تن

ما در این دنیا و آن دنیا یکی از این دوایم:

یا غلام پنج تن یا که گدایِ پنج تن

** شعر از علی اکبر لطیفیان**

 

حضرت زهرا(س)-شهادت

گل من نقش زمین است نپرسید چرا؟ - کار پاییز همین است نپرسید چرا؟

زنی افتاد و رگ غیرت عالم نگریست - نظر عشق چنین است نپرسید چرا؟

گاه مردی که جهان دور سرش می گردد - بی کس و کارترین است نپرسید چرا؟

تا نرنجد دل من، فاطمه هر چند که دید - حیدرش خانه نشین است نپرسید چرا؟

رسم دنیاست هر آنجا که مسیحی باشد - یک یهودا به کمین است نپرسید چرا؟

بی جواب است سلامم نه تعجب نکنید

آخر این شهر، مدینه است نپرسید چرا؟

** شعر از قاسم صرافان**

 

حضرت زهرا (س) در بستر شهادت

چشمم ز گریه، حسرتِ دریاست مادر - قلبم به سینه گرم واویلاست مادر

بی مادری سخت است سنگین است آری - مادر كه باشد زندگی زیباست مادر

هر چند از كوچه به من چیزی نگفتی - این چشم های بسته خود گویاست مادر

یعنی كه دستی بر رخت كرده جسارت - آثار سیلی بر رخت پیداست مادر

این كه نهاده سر به زانوی غریبی - می گرید اما بی صدا باباست مادر

از گریه چشمان حسینت ارغوانی ست - یك كربلا غم در دلش پیداست مادر

 تا فرصتی باقی ست چون گل در برش گیر - چون مهلت ما تا همین فرداست مادر

تابوت و لبخندت برایم كرده روشن

فردا اجل در غم سرای ماست مادر

** شعر از سید محمد جوادی**

حضرت زهرا(س)امام حسن(ع)-کوچه بنی هاشم

تا خانه به جز راه کم و مختصری نیست -  آهسته برو صبر کن این جا خطری نیست

بعد از پر و بالی که زدم دور و برم را -  گشتی که ببینی اثر از بال و پری نیست؟

رفتیم به خانه نکند گریه کنی خُب! -  قربان تو که خوبتر از تو پسری نیست

وقتی که رسیدیم تنت باز نلرزد -  یک طور نشان می دهی اصلاً خبری نیست

حالا به رخم خیره شو تا خوب ببینی -  از ضربه ی آن حادثه دیگر اثری نیست؟

از روسری و گوش من این منظره پیداست

 بر شاخۀ خونی شده دیگر ثمری نیست

** شعر از حسین رستمی**

شهادت حضرت زهرا (س)

 شایسته است گر تو سر حرف وا کنی - مثل قدیم، شوهر خود را صدا کنی

این گونه که نمی شود ای باوفا عروس - در خانه ام برای وفاتت دعا کنی

دیشب دوباره زینبت از من سوال کرد - بابا چه می شود که طبیبی صدا کنی؟

من از ضریح زلف تو حاجت گرفته ام - باید دوباره آرزویم را روا کنی

من آرزو نموده ام ای دختر رسول - تو آرزوی خوب شدن از خدا کنی

طرز قیام تو چو رکوع است در نماز - وقت رکوع از چه قدت را دو تا کنی؟

سائل سراغ نان تنور تو را گرفت - وقتش رسیده فکر به حال گدا کنی

از گودی دو چشم تو روزم سیاه شد - زین کاسه ها تو خون به دل مرتضی کنی

آیا شود که از سفر خود حذر کنی؟

آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنی؟

** متاسفانه اسم شاعرش را نمیدانم **

شهادت حضرت زهرا (س)

ای قوت زانوان حیدر -  بی تو برود توان حیدر

 ای نیروی بازوان حیدر -  رفتی و برفت جان حیدر

 مسمار کجا و پهلوی تو

 شلاق کجا و بازوی تو

کردند دل رسول ، خسته -  کردند دو دست شیر، بسته

 خواندی تو نماز شب نشسته - ای وای که پهلویت شکسته

  بنشسته به روی چوب دستاس

 یک قطرۀ خون ز شاخۀ یاس

این بغض گلوت از چه باشد!؟ -  این سِرِّ مگوت از چه باشد!؟

 این پوشش روت از چه باشد!؟ -  سختی وضوت از چه باشد!؟

 چشم حسنم مدام بارد

 حرفی نکند نگفته دارد!

از در زده آتشی زبانه -  سیلیت زدند و تازیانه

 نالان شده اند اهل خانه -  گوئی که تو را برم شبانه؟

 دارم من اگر چه صبر افلاک

 اما به چه دل تو را کنم خاک

** شعر از مرتضی مظاهری**

 

شهادت حضرت زهرا (س)

اگر چه سایه ای از دخترت به جا مانده - رسیده ام که بگویم قرار ما مانده

رسیده ام سر خاکی که سایه بانش ریخت - نشسته ام؟ نه قد و قامتم دو تا مانده

یکی دو روز فقط صبر کن؛ کنار توأم - که چند نیمه نفس بین ما دو تا مانده

دلم برای علی شور می زند تنها - برای او فقط این یار بی صدا مانده

مسیر خانۀ مان تا مزار تو سرخ است - جراحتی ست که در پهلویم به جا مانده

مدد ز شانۀ طفلم گرفته می آیم - به چهره ام اثر دست بی حیا مانده

هنوز هم همۀ سرفه های من خونی ست - هنوز هم به رخم ردّ شعله ها مانده

تمام روز فقط حرف زینبم این است - که روی چادر تو چند جای پا مانده

بس است شکوه ام و داغ های من بگذار - نمک به زخم زنم داغ کربلا مانده

نشسته بین خرابه در انتظار پدر - دو پلک بی رمقش سمت نیزه ها مانده

زبان گرفته که سربار عمه اش شده است - از آن شبی که از آن قافله جدا مانده

صدای عمۀ خود را دگر نمی شنود - فقط نه این چقدر زیر دست و پا مانده

به عمه گفت که عمه بِگرد می یابی

به قد من به گمانم که بوریا مانده

** شعر از حسن لطفی**

حضرت زهرا (س) در بستر شهادت

عزیز من چه شده دست بر کمر داری - گذشته نیمه ای از شب هنوز بیداری؟

دوباره پیرهنت پر ز خون شده مادر - برای شستن این جامه درد سر داری

سه ماه گوشه این خانه بستری هستی - سه ماه می شود اما هنوز بیماری

اگر چه زخم تو را شسته ام ولی انگار - به باغ پیرهنت باز لاله می کاری

به یاد محسن خود باز می روی از حال - زیاد فکر نکن، مادرم نکن زاری

تن تو آب شده بی رمق شده اما - هنوز عین سپاه علی علمداری

همین که قوت قلب پدر شدی کافی ست - نیاز نیست بگیری به دوش خود باری

سه ماه می گذرد از اصابت مسمار

ولی دوباره از این زخم، خون شده جاری

** شعر از مهدی نظری**

حضرت زهرا (س) در بستر شهادت

بیمار چندین روزۀ این خانه دارد - در پیش چشمان ترم جان می سپارد

هر شب کنار بستر او یک فرشته - می آید و زخم تنش را می شمارد

پهلو به پهلو می شود وقتی به بستر - امکان ندارد لالۀ سرخی نکارد

پرواز مجروح صدایش بی سبب نیست - یک فاصله در استخوانِ سینه دارد

می گیرد از دستم لباس زخمی اش را - پیراهنی کهنه به جایش می گذارد

خاکسر پروانه ها بر دامن او

شام غریبان را برایم می نگارد

** شعر از علی اکبر لطیفیان **

شهادت حضرت زهرا (س)

بال و پرِ خسته پریدن دارد آیا!؟ - یا چشم های بسته دیدن دارد آیا!؟

ای باغبانم و..! دست بردار از دل من - نازِ گل زخمی خریدن دارد آیا!؟

می خواهی از زهرا چه چیزی را بدانی؟ - افتادن بانو... شنیدن دارد آیا!؟

از تو توقع، چیز دیگر داشتم من - رخساره یِ نیلی، خمیدن دارد آیا!؟

میل دل من نیست، مجبورم، و گر نه

از تو، همه عشقم !بریدن دارد آیا!؟

** شعر ار یاسر حوتی **

مدح و مرثیه حضرت زهرا (س)

فاطمه روح قیام است، خدا می داند - برترین یار امام است، خدا می داند

فاطمه یك تنه با جبهۀ باطل جنگید - یك علمدار تمام است خدا می داند

گر چه افتاد ز پا، "یا علی"اش ترك نشد - بر لبش ذكر مدام است خدا می داند

او نگهدار خلیل است كه در اوج بلا - آتشش بَرد و سلام است خدا می داند

در جنان جمع اولوالعزم، عنانش دارند - بر درش، خضر غلام است خدا می داند

فاطمه لایَتَناهی ست ولی در ظاهر - محشرش حُسن ختام است خدا می داند

هیئتش باغ بهشت است، نشانش پرچم- عطر سیبش به مشام است خدا می داند

كفوِ مولا علی و ام ابیها زهراست - بر ائمّه همه مام است خدا می داند

هر كه از فاطمیه خطّ ولایت گیرد - هر دو دنیاش به كام است خدا می داند

راه دینداریِ ما از ره زهراست و بس - غیر این راه حرام است خدا می داند

باید اخطار دهی اُردوی دینداران را - در كمین فتنه و دام است خدا می داند

سُست بنیاد شود هر كه نشد زهرایی - بی خِرد مَست مقام است خدا می داند

از جهادی كه ز بیداری اسلام به پاست - نصرت و فتح به كام است خدا می داند

انتظار فرج از فاطمیه باید بُرد

منتظر، اهل قیام است خدا می داند

** شعر از محمود ژولیده **

مدح بی بی دو عالم

آن رتبه را كه هیچ كسی از ازل نداشت - زهرا هماره داشت كه چون خود مَثل نداشت

از این جهت شبیه به پروردگار بود - كه اصلِ اصل بوده و اصلاً بدل نداشت

حتی اذانِ حیّ علَی الغربت علی - بی ذكر نام فاطمه خیرالعمل نداشت

شیعه دلش چنین ز غمِ در نمی شكست - مانند مرتضی اگر این خانه یل نداشت

هر چند سومین پسرش را بدون شك

در اوج عرش داشت ولی در بغل نداشت

** شعر از مهدی رحیمی **